چند شب پیش مسئول خوابگاه اعلام کرد که میخواد برای خانمای خدمات که میان برای نظافت خوابگاه عیدی جمع کنن از بچه ها حالا هرکی هر چقدر دوست داره بده و هیچ اجباری در کار نیست و میتونه هم اصلن نده! خلاصه هم اتاقیم اینو که شنید گفت وااای الان میان دم در هر اتاق و پول جمع میکنن. گفتم خب چیه مگه! گفت من نمیخام پول عیدی بدم یکی بیاد به من عیدی بده! چند دقیقه بعد از اتاق رفت بیرون! مسئول خوابگاه اومد عیدی ها رو جمع کرد و رفت وقتی کلن همه چیز تموم شد هم اتاقیم اومد و گفت که یه سر رفته بالا دوستشو ببینه!
یعنی چجوری فرار کرد! فکرم کرد من نفهمیدم! حالا وضع مالیشم خیلی خوبه ولی حتی یه ۵۰۰ تومنی هم حاضر نشد بده!
حالا از اون موقع تا الان هر لحظه یاد کارش میفتم خنده م میگیره!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی