دیشب با بچه ها دور هم نشسته بودیم. داشتن در مورد این که دخترا بعد برک آپ چطوری میشن و کی چه جور آدمیه تو این زمینه که نوبت به نظر دادن در مورد من رسید. و اینکه داشتن میگفتن این خیلی رباته این جور مواقع چیزیش نمیشه و اصلن احساساتی در این بشر وجود نداره و اینا و منم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم. و به این نتیجه رسیدم که خیلی ریختم تو خودم و بروز ندادم و نذاشتم بقیه هم الکی حالشون گرفته بشه، اگرچه دهن بلاگفا رو سرویس کردم.
چند روز پیشم رفتیم پارک آب و آتش. من که اولین بار بود که میرفتم. خیلی به نظرم خوب و قشنگ و هیجان انگیز بود و خیلی هم خوش گذشت اما چون یکی از دوستان در حالت کات به سر میبرد حال خوبی نداشت و انرژی منفی پخش میکرد. آخرشم گفت به من خوش نگذشت.
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی